شنبه، ۱۸ مهر ۱۴۰۵
پروژهها از مجموعهای از فعالیتها، منابع، تصمیمها و فرآیندهای مرتبط تشکیل میشوند. برنامهریزی زمان، برآورد هزینه، تأمین منابع، مدیریت ریسک، کنترل کیفیت و ارتباط با ذینفعان، هرکدام بخش مهمی از مدیریت پروژه هستند؛ اما موفقیت در هرکدام از این حوزهها بهتنهایی، موفقیت کل پروژه را تضمین نمیکند.
برای مثال، ممکن است تیم برنامهریزی یک زمانبندی فشرده تهیه کند، اما منابع موردنیاز برای اجرای آن در دسترس نباشند. یا واحد تدارکات برای کاهش هزینهها تأمینکنندهای ارزانتر انتخاب کند، اما این تصمیم باعث افت کیفیت یا افزایش زمان تحویل شود. در چنین شرایطی، مشکل لزوماً عملکرد ضعیف یک واحد نیست؛ بلکه ممکن است اجزای پروژه بهدرستی با یکدیگر هماهنگ نشده باشند.
اینجاست که مدیریت یکپارچگی پروژه اهمیت پیدا میکند. این رویکرد کمک میکند تصمیمها، برنامهها و فعالیتهای مختلف در یک چارچوب منسجم قرار بگیرند و تغییرات هر بخش، با توجه به تأثیر آن بر سایر بخشها بررسی شوند.
در این مقاله، مفهوم مدیریت یکپارچگی پروژه، فرآیندهای اصلی آن، نقش مدیر پروژه، ارتباط آن با کنترل پروژه و روشهای بهبود هماهنگی میان اجزای پروژه را بررسی میکنیم.
مدیریت یکپارچگی پروژه (Project Integration Management) مجموعهای از فرآیندها و فعالیتهاست که برای هماهنگسازی، ترکیب و هدایت بخشهای مختلف مدیریت پروژه انجام میشود. هدف این است که اجزای پروژه بهجای حرکت مستقل و گاه متعارض، در راستای اهداف مشترک عمل کنند.
این مفهوم در راهنماهای مدیریت پروژه، از جمله استانداردهای مؤسسه مدیریت پروژه (PMI)، جایگاه مهمی دارد. در رویکردهای سنتی مدیریت پروژه، مدیریت یکپارچگی شامل فعالیتهایی مانند تدوین منشور پروژه، تهیه برنامه مدیریت پروژه، هدایت کار، مدیریت دانش، پایش عملکرد، کنترل یکپارچه تغییرات و خاتمه پروژه است. جزئیات و ساختار این فرآیندها ممکن است با توجه به نسخه استاندارد، نوع پروژه و روش اجرای آن متفاوت باشد.
به زبان ساده، مدیریت یکپارچگی یعنی مدیر پروژه بتواند به این پرسش پاسخ دهد: اگر در یک بخش پروژه تصمیمی بگیریم یا تغییری ایجاد کنیم، چه تأثیری بر سایر بخشها و بر نتیجه نهایی خواهد داشت؟
فرض کنید در یک پروژه راهسازی، کارفرما درخواست افزایش محدوده عملیات را مطرح میکند. این تغییر فقط به اضافهشدن چند فعالیت اجرایی محدود نیست؛ ممکن است بر مدت پروژه، بودجه، منابع انسانی، ماشینآلات، قراردادها، الزامات کیفی و ریسکهای اجرایی نیز اثر بگذارد. مدیریت یکپارچگی کمک میکند این پیامدها بهصورت هماهنگ ارزیابی شوند و پس از تصمیمگیری، برنامهها و مسئولیتهای مرتبط بهروزرسانی شوند.
در پروژههای پیچیده، تصمیمهای مدیریتی معمولاً چند پیامد همزمان دارند. نادیدهگرفتن ارتباط میان این پیامدها میتواند باعث افزایش هزینه، تأخیر، دوبارهکاری و اختلاف میان واحدهای اجرایی شود.
مهمترین دلایل اهمیت مدیریت یکپارچگی عبارتاند از:
برنامه زمانبندی، بودجه، منابع، کیفیت، ریسک و تدارکات نباید بهصورت اسناد جدا از یکدیگر مدیریت شوند. برای مثال، برنامه زمانبندی باید با ظرفیت واقعی منابع و زمان تحویل تجهیزات هماهنگ باشد.
ممکن است یک تصمیم برای یک واحد مفید باشد، اما به عملکرد کل پروژه آسیب بزند. مدیریت یکپارچگی کمک میکند تصمیمها بر اساس اثر کلی آنها بر پروژه ارزیابی شوند، نه فقط بر اساس منافع یک بخش.
تغییر در محدوده، زمان، هزینه یا مشخصات فنی میتواند پیامدهای متعددی داشته باشد. بررسی یکپارچه تغییرات کمک میکند آثار آنها پیش از اجرا مشخص شوند و تصمیمها بهصورت کنترلشده به اجرا برسند.
وقتی اطلاعات بخشهای مختلف پروژه در یک چارچوب مشترک جمعآوری و تحلیل شوند، مدیران میتوانند تصویر دقیقتری از وضعیت واقعی پروژه داشته باشند و تصمیمهای آگاهانهتری بگیرند.
مدیریت یکپارچگی با ایجاد ارتباط میان برنامهریزی، اجرا، پایش و اصلاح، کمک میکند فعالیتهای روزمره در مسیر اهداف مورد توافق باقی بمانند.
در چارچوب شناختهشده PMBOK و بهویژه ساختار نسخه ششم آن، مدیریت یکپارچگی پروژه شامل هفت فرآیند اصلی است. این فرآیندها در طول چرخه عمر پروژه با یکدیگر ارتباط دارند و بسته به نوع پروژه، ممکن است با روشها و ابزارهای متفاوتی اجرا شوند.
منشور پروژه سندی است که آغاز رسمی پروژه را تأیید میکند و چارچوب اولیه آن را مشخص میسازد. این سند معمولاً با مشارکت حامی پروژه و سایر افراد کلیدی تهیه میشود.
منشور پروژه میتواند شامل موارد زیر باشد:
هدف و توجیه اجرای پروژه
اهداف قابلاندازهگیری و معیارهای اولیه موفقیت
محدوده کلی و خروجیهای اصلی
برآورد اولیه زمان و هزینه
فرضیات و محدودیتهای مهم
ذینفعان کلیدی و نقشهای اصلی
سطح اختیار مدیر پروژه
وجود منشور روشن، از شروع پروژههایی با اهداف مبهم یا انتظارات متعارض جلوگیری میکند. همچنین مبنایی برای هماهنگی میان کارفرما، مدیر پروژه و تیم اجرایی فراهم میسازد.
برنامه مدیریت پروژه مشخص میکند پروژه چگونه اجرا، پایش، کنترل و خاتمه داده خواهد شد. این برنامه صرفاً یک زمانبندی یا سند بودجه نیست؛ بلکه چارچوبی برای هماهنگکردن برنامهها و روشهای مدیریتی پروژه است.
برنامه مدیریت پروژه ممکن است اجزایی مانند برنامه محدوده، زمانبندی، هزینه، کیفیت، منابع، ارتباطات، ریسک، تدارکات و مشارکت ذینفعان را در بر بگیرد.
نکته مهم این است که این اجزا باید با یکدیگر سازگار باشند. برای نمونه، بودجه مصوب باید با حجم کار، زمانبندی، منابع موردنیاز و تعهدات قراردادی تناسب داشته باشد.
برنامه مدیریت پروژه همچنین باید متناسب با اندازه، پیچیدگی، ریسک و شرایط واقعی پروژه تدوین شود. استفاده از یک قالب ثابت برای همه پروژهها، بدون درنظرگرفتن تفاوتهای آنها، لزوماً به مدیریت بهتر منجر نمیشود.
پس از تدوین برنامه، نوبت به اجرای فعالیتها و تولید خروجیهای مورد انتظار میرسد. در این مرحله، مدیر پروژه باید اطمینان حاصل کند که فعالیتهای اجرایی با برنامه مصوب هماهنگ هستند و منابع در جهت دستیابی به اهداف به کار گرفته میشوند.
این فرآیند میتواند شامل موارد زیر باشد:
هماهنگی فعالیتهای تیم پروژه
هدایت اجرای کارهای برنامهریزیشده
مدیریت ارتباط میان واحدهای اجرایی و پشتیبانی
پیگیری موانع و مسائل اجرایی
اطمینان از اجرای تغییرات تأییدشده
ثبت اطلاعات عملکرد و نتایج فعالیتها
مدیریت یکپارچگی در این مرحله به معنای دخالت مستقیم مدیر پروژه در تمام جزئیات اجرایی نیست؛ بلکه به معنای ایجاد هماهنگی، روشنکردن مسئولیتها و اطمینان از حرکت مجموعه در یک مسیر مشترک است.
دانش پروژه فقط به اسناد رسمی محدود نمیشود. تجربههای اجرایی، درسآموختهها، راهحلهای موفق و حتی اشتباهات گذشته میتوانند در تصمیمگیریهای بعدی ارزش زیادی داشته باشند.
مدیریت دانش پروژه بر استفاده از دانش موجود و ایجاد دانش جدید در طول اجرای پروژه تمرکز دارد.
برای اجرای بهتر این فرآیند میتوان اقدامات زیر را انجام داد:
ثبت درسآموختهها در طول پروژه، نه فقط در پایان آن
مستندسازی تصمیمهای مهم و دلایل اتخاذ آنها
انتقال تجربه میان اعضای تیم و واحدهای مختلف
استفاده از تجربه پروژههای مشابه
ایجاد دسترسی مناسب به اسناد و اطلاعات معتبر
در پروژههای سازمانی و صنعتی، این کار اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ زیرا خروج افراد کلیدی یا پایان یک پروژه نباید باعث از دست رفتن تجربههای ارزشمند سازمان شود.
پایش و کنترل کار پروژه به معنای بررسی عملکرد واقعی در مقایسه با برنامهها و اهداف مصوب است. در این مرحله، اطلاعات مربوط به پیشرفت، هزینه، کیفیت، منابع و ریسکها بررسی میشوند تا انحرافها و مسائل مهم شناسایی شوند.
برای مثال، اگر پیشرفت واقعی پروژه از برنامه عقب باشد، مدیر پروژه باید علاوه بر اندازهگیری میزان تأخیر، علت آن را نیز بررسی کند. ممکن است مشکل به کمبود منابع، تأخیر در تأمین تجهیزات، تغییرات طراحی یا محدودیتهای اجرایی مربوط باشد.
هدف از پایش صرفاً تهیه گزارش نیست؛ بلکه باید اطلاعات حاصل از پایش به تصمیمگیری و اقدام اصلاحی منجر شود.
برای آشنایی بیشتر با این موضوع، مقاله کنترل پروژه چیست؟ وظایف، اهمیت و نقش آن در موفقیت پروژه را مطالعه کنید.
تغییرات در بسیاری از پروژهها اجتنابناپذیرند؛ اما همه تغییرات نباید بدون ارزیابی اجرا شوند. کنترل یکپارچه تغییرات فرآیندی است که طی آن درخواستهای تغییر بررسی میشوند، پیامدهای آنها ارزیابی میشود و درباره تأیید، رد یا بهتعویقانداختن آنها تصمیمگیری میشود.
در این فرآیند، باید مشخص شود هر تغییر چه تأثیری بر موارد زیر دارد:
محدوده و خروجیهای پروژه
زمانبندی و تاریخ پایان
هزینه و بودجه مصوب
منابع و ظرفیت اجرایی
کیفیت و الزامات فنی
ریسکها و تعهدات قراردادی
نیازهای اطلاعاتی و انتظارات ذینفعان
پس از تأیید تغییر، اسناد و برنامههای مرتبط باید بهروزرسانی شوند و تصمیم به افراد و واحدهای تأثیرپذیر اطلاع داده شود.
برای مثال، اگر در یک پروژه صنعتی مشخصات فنی تجهیزی تغییر کند، لازم است اثر آن بر هزینه خرید، زمان تحویل، طراحی، نصب، آزمایش و راهاندازی بررسی شود. تأیید تغییر بدون بررسی این ارتباطها ممکن است در مراحل بعدی مشکلات جدی ایجاد کند.
برای مطالعه بیشتر، به مقاله مدیریت تغییرات در پروژه چیست؟ مراجعه کنید.
خاتمه پروژه به معنای تکمیل فعالیتهای پایانی و رسمیکردن پایان پروژه یا یکی از فازهای آن است. حتی اگر خروجیهای اصلی تحویل شده باشند، نبود فرآیند خاتمه مناسب میتواند باعث باقیماندن مسائل قراردادی، اسناد ناقص یا تجربههای ثبتنشده شود.
فعالیتهای خاتمه میتوانند شامل موارد زیر باشند:
تأیید نهایی و پذیرش خروجیها
تکمیل مستندات و سوابق پروژه
بررسی تعهدات قراردادی باقیمانده
ثبت درسآموختهها و تجربههای کلیدی
تعیین تکلیف منابع و تجهیزات
تحویل مسئولیتهای لازم به بهرهبردار
تهیه گزارش نهایی پروژه
خاتمه منظم به سازمان کمک میکند تجربه پروژه را به دانش قابل استفاده در پروژههای آینده تبدیل کند.
مدیریت یکپارچگی و کنترل پروژه ارتباط نزدیکی دارند، اما یکسان نیستند.
کنترل پروژه بیشتر بر برنامهریزی و سنجش عملکرد، مقایسه وضعیت واقعی با برنامه، تحلیل انحرافها و ارائه اطلاعات برای تصمیمگیری تمرکز دارد. در مقابل، مدیریت یکپارچگی پروژه مسئول هماهنگکردن فرآیندها و تصمیمها در سراسر پروژه است تا بخشهای مختلف با یکدیگر سازگار باقی بمانند.
برای روشنشدن تفاوت، فرض کنید گزارش کنترل پروژه نشان میدهد یک فعالیت مهم با تأخیر مواجه شده است. کنترل پروژه میزان و علت انحراف را بررسی میکند؛ اما مدیریت یکپارچگی کمک میکند تصمیمهای لازم درباره تغییر توالی فعالیتها، تخصیص مجدد منابع، تأمین تجهیزات یا اصلاح برنامهها بهصورت هماهنگ اتخاذ شوند.
بنابراین، کنترل پروژه یکی از منابع مهم اطلاعات برای مدیریت یکپارچگی است و مدیریت یکپارچگی نیز زمینه استفاده مؤثر از این اطلاعات را در تصمیمگیری فراهم میکند.
یکی از مهمترین ویژگیهای مدیریت یکپارچگی، ارتباط آن با تمام حوزههای اصلی پروژه است. تصمیمهای مدیریتی معمولاً محدود به یک حوزه باقی نمیمانند.
تغییر زمانبندی میتواند هزینه نیروی انسانی، ماشینآلات و پیمانکاران را تغییر دهد. از طرف دیگر، محدودیت بودجه ممکن است بر مدت اجرای پروژه یا روش انجام کار تأثیر بگذارد. مدیریت یکپارچگی کمک میکند این پیامدها همزمان بررسی شوند.
مقالات مرتبط: مدیریت هزینه پروژه چیست؟ و مدیریت مدتزمان کسبشده (EDM) چیست؟.
ریسکها میتوانند چند بخش پروژه را بهطور همزمان تحت تأثیر قرار دهند. برای مثال، تأخیر در تأمین یک تجهیز کلیدی ممکن است هم زمانبندی را مختل کند، هم هزینهها را افزایش دهد و هم بر تعهدات قراردادی اثر بگذارد. مدیریت یکپارچگی کمک میکند پاسخ به چنین ریسکی تنها به یک واحد محدود نشود.
مقاله مرتبط: مدیریت ریسک در پروژه چیست؟.
برنامههای اجرایی باید با منابع در دسترس و زمان تأمین کالاها و خدمات هماهنگ باشند. اگر برنامه زمانبندی بدون توجه به ظرفیت منابع یا زمان تحویل تجهیزات تهیه شود، احتمال انحراف از برنامه افزایش مییابد.
مقالات مرتبط: مدیریت منابع پروژه چیست؟ و مدیریت تدارکات پروژه چیست؟.
تغییر در روش اجرا، منابع یا مشخصات فنی میتواند بر کیفیت خروجیها تأثیر بگذارد. تصمیمگیری یکپارچه کمک میکند کاهش هزینه یا تسریع اجرا، بدون بررسی الزامات کیفی انجام نشود.
تصمیمهای درست زمانی اثربخش خواهند بود که اطلاعات آنها به افراد مرتبط منتقل شود و مسئولیت اجرای آنها مشخص باشد. هماهنگی با ذینفعان و مدیریت ارتباطات، از سوءبرداشت، تعارض و اجرای ناهماهنگ تصمیمها جلوگیری میکند.
مقالات مرتبط: مدیریت ذینفعان پروژه چیست؟ و مدیریت ارتباطات پروژه چیست؟.
مدیر پروژه نقش محوری در هماهنگی بخشهای مختلف دارد؛ اما این به معنای آن نیست که باید تمام تصمیمها را بهتنهایی بگیرد یا تمام فعالیتها را شخصاً انجام دهد. وظیفه او ایجاد چارچوبی روشن برای تصمیمگیری، هماهنگی و پاسخگویی است.
مهمترین مسئولیتهای مدیر پروژه در این حوزه عبارتاند از:
حفظ ارتباط میان اهداف پروژه و برنامههای اجرایی
هماهنگکردن فعالیتها و تصمیمهای واحدهای مختلف
شناسایی تعارض میان برنامهها و اولویتها
اطمینان از بررسی پیامدهای تغییرات
ایجاد جریان مناسب اطلاعات میان تیم، کارفرما و سایر ذینفعان
پیگیری تصمیمهای کلیدی تا زمان اجرا
استفاده از گزارشهای عملکرد برای هدایت اقدامات اصلاحی
ثبت و انتقال دانش و تجربههای پروژه
مدیر پروژه برای انجام این مسئولیتها به ترکیبی از دانش فنی، مهارت ارتباطی، توانایی تحلیل، قدرت تصمیمگیری و درک مناسبی از اهداف سازمان نیاز دارد.
مدیریت یکپارچگی تنها با برگزاری جلسات بیشتر یا تهیه اسناد متعدد محقق نمیشود. ابزارها و روشهای مورد استفاده باید به ایجاد تصویر مشترک از وضعیت پروژه و بهبود تصمیمگیری کمک کنند.
برنامه مدیریت پروژه باید میان محدوده، زمان، هزینه، منابع، کیفیت، ریسک و سایر حوزهها ارتباط برقرار کند. هر بخش از برنامه باید با سایر بخشها سازگار باشد و مسئولیت اجرای آن مشخص شود.
ساختار شکست کار (WBS) کمک میکند محدوده پروژه به اجزای قابل مدیریت تقسیم شود. وقتی این ساختار با فعالیتها، مسئولیتها و منابع ارتباط داشته باشد، امکان پیگیری و هماهنگی کارها بهتر فراهم میشود.
برای آشنایی بیشتر، مقاله ساختار شکست کار (WBS) چیست؟ را بخوانید.
داشبوردهای مدیریتی میتوانند اطلاعات مربوط به پیشرفت، هزینه، زمان، ریسکها و مسائل کلیدی را در یک نمای مشترک نمایش دهند. ارزش داشبورد به تعداد نمودارها یا حجم اطلاعات آن نیست؛ بلکه به مرتبط، دقیق و بهروز بودن دادهها و کمک آنها به تصمیمگیری بستگی دارد.
وجود فرآیندی شفاف برای ثبت، ارزیابی، تصویب و اطلاعرسانی تغییرات، از تصمیمهای پراکنده و اجرای تغییرات تأییدنشده جلوگیری میکند. همچنین لازم است مشخص باشد چه کسی اختیار تأیید هر نوع تغییر را دارد.
جلسات هماهنگی زمانی مفید هستند که بر مسائل مؤثر بر اهداف پروژه تمرکز کنند. دستور جلسه روشن، اطلاعات معتبر، تصمیمهای ثبتشده، مسئول مشخص و مهلت پیگیری، اثربخشی این جلسات را افزایش میدهد.
در پروژههای بزرگ یا سازمانهایی که چند پروژه را همزمان مدیریت میکنند، استفاده از یک سیستم اطلاعات مدیریت پروژه میتواند ثبت اطلاعات، کنترل گردش کار، مدیریت اسناد و گزارشدهی را منسجمتر کند. انتخاب چنین سیستمی باید بر اساس نیازهای واقعی سازمان و فرآیندهای کاری آن انجام شود.
حتی با وجود برنامهها و ابزارهای مناسب، برخی اشتباهات میتوانند هماهنگی پروژه را تضعیف کنند.
مدیریت جداگانه هر حوزه: اگر زمان، هزینه، منابع و ریسک بدون توجه به ارتباط میان آنها مدیریت شوند، ممکن است تصمیمهای هر واحد به عملکرد کل پروژه آسیب بزنند.
تمرکز بیش از حد بر گزارشدهی: تهیه گزارش بدون تحلیل علت انحرافها و پیگیری اقدامات اصلاحی، بهتنهایی موجب بهبود عملکرد نمیشود.
اجرای تغییرات بدون بررسی پیامدها: تغییرات فنی یا اجرایی باید با توجه به تأثیرشان بر سایر بخشها ارزیابی شوند؛ حتی اگر در ابتدا کوچک به نظر برسند.
نامشخصبودن مسئولیتها: وقتی اختیار تصمیمگیری، مسئول اجرای تصمیم و فرد پاسخگو مشخص نباشد، مسائل ممکن است میان واحدها باقی بمانند.
استفاده از اطلاعات ناسازگار: اگر واحدهای مختلف از نسخههای متفاوت برنامه یا دادههای بهروزنشده استفاده کنند، هماهنگی و تصمیمگیری دشوار میشود.
نادیدهگرفتن تجربههای قبلی: ثبتنکردن درسآموختهها باعث میشود سازمان در پروژههای بعدی نیز با مسائل تکراری روبهرو شود.

در پروژههای عمرانی و صنعتی، ارتباط میان طراحی، خرید، اجرا، نصب، آزمایش و تحویل اهمیت زیادی دارد. تأخیر در یک فعالیت ممکن است چندین فعالیت وابسته را تحت تأثیر قرار دهد و تغییر در مشخصات فنی میتواند هزینه، زمان و الزامات کیفی را همزمان تغییر دهد.
برای تقویت مدیریت یکپارچگی در این پروژهها میتوان اقدامات زیر را در نظر گرفت:
۱. اهداف و معیارهای موفقیت را روشن کنید. تمام اعضای کلیدی پروژه باید درک مشترکی از خروجیهای مورد انتظار، محدودیتها و اولویتها داشته باشند.
۲. ارتباط میان برنامهها را بررسی کنید. محدوده، زمانبندی، بودجه، منابع و برنامه تدارکات باید بر اساس فرضیات سازگار تدوین شوند.
۳. وابستگی فعالیتها را شناسایی کنید. مشخص کنید تأخیر یا تغییر در هر فعالیت، چه فعالیتها و تعهداتی را تحت تأثیر قرار میدهد.
۴. فرآیند تصمیمگیری را تعریف کنید. حدود اختیار، مسئولیت تأیید تغییرات و مسیر ارجاع مسائل مهم باید مشخص باشد.
۵. اطلاعات پروژه را یکپارچه کنید. نسخه معتبر برنامهها، گزارشها و اسناد باید برای افراد مجاز قابل دسترسی باشد.
۶. انحرافها را به اقدام تبدیل کنید. برای هر مسئله مهم، علت، اقدام اصلاحی، مسئول و مهلت پیگیری را تعیین کنید.
۷. درسآموختهها را در طول پروژه ثبت کنید. تجربههای اجرایی باید در زمان مناسب در دسترس افرادی قرار گیرند که میتوانند از آنها استفاده کنند.
اجرای این اقدامات به معنای حذف همه عدمقطعیتها نیست؛ بلکه کمک میکند پروژه در مواجهه با تغییرات و مشکلات، واکنشی هماهنگتر و آگاهانهتر داشته باشد.
مدیریت یکپارچگی پروژه یکی از ارکان مدیریت مؤثر پروژه است؛ زیرا ارتباط میان برنامهریزی، اجرا، کنترل، تغییرات و خاتمه را برقرار میکند. در این رویکرد، موفقیت هر واحد بهتنهایی معیار کافی نیست و تصمیمها باید با توجه به تأثیرشان بر کل پروژه ارزیابی شوند.
از تدوین منشور و برنامه مدیریت پروژه تا پایش عملکرد، کنترل یکپارچه تغییرات و ثبت درسآموختهها، تمام این فعالیتها زمانی اثربخش خواهند بود که در یک چارچوب منسجم اجرا شوند.
برای سازمانهایی که پروژههای پیچیده یا متعددی دارند، مدیریت یکپارچگی میتواند به کاهش تعارض میان واحدها، افزایش شفافیت، بهبود تصمیمگیری و استفاده مؤثرتر از منابع کمک کند. در نهایت، مدیریت یکپارچگی یعنی دیدن پروژه بهعنوان یک مجموعه مرتبط، نه تعدادی فعالیت مستقل.
در راهبرد، نگاه یکپارچه به مدیریت پروژه به معنای توجه همزمان به فرآیندها، اطلاعات، منابع و تصمیمهایی است که تحقق اهداف پروژه را ممکن میکنند.
برای آشنایی بیشتر با سایر حوزههای مرتبط با مدیریت پروژه، پیشنهاد میکنیم مقالات زیر را نیز مطالعه کنید: